محمد تقي جعفري
268
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
غير اين معقولها ، معقولها يا بى اندر عشق با فرّ وبها ( 1 ) پير عقل توست نى موى سپيد دستگير صد هزاران نااميد ( 2 ) مرگ آشامان ز عشقش زنده اند دل ز جان و آب جان بركندهاند ( 3 ) آب عشق تو چو ما را دست داد آب حيوان شد به پيش ما كساد ( 4 ) هست معراج فلك اين نيستى عاشقان را مذهب ودين نيستى ( 5 ) پنج وقت آمد نماز اى رهنمون عاشقان را فى صلاة دائمون نيست زر غباً طريق عاشقان سخت مستسقى است جان صادقان ( 6 ) پس هماره روى معشوقه نگر اين به دست توست بشنو اى پسر ( 7 ) چون كه زد عشق حقيقى بر دلش سرد شد ملك وعيان ومنزلش ( 8 ) ملك دنيا تن پرستان را حلال ما غلام ملك عشق بىزوال ( 9 ) علت عاشق ز علتها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست ( 10 ) چون كه عاشق اوست تو خاموش باش او چو گوشَت مىدهد تو گوش باش ( ) عاشق از حق چون غذا يابد رحيق عقل آنجا گم شود گم اى رفيق ( )
--> ( 1 ) دفتر پنجم ، 333 ب 56 . . ( 2 ) دفتر پنجم ، ص 334 ب 33 . . ( 3 ) دفتر پنجم ، ص 350 ب 12 . . ( 4 ) دفتر پنجم ، ص 350 ب 13 . . ( 5 ) دفتر ششم ، ص 255 ب 40 . . ( 6 ) دفتر ششم ، ص 391 ب 64 و 66 . . ( 7 ) دفتر ششم ، ص 398 ب 1 . . ( 8 ) دفتر ششم ، ص 411 ب 7 . . ( 9 ) دفتر ششم ، ص 417 ب 52 . . ( 10 ) دفتر اول ، ص 4 ب 51 . . ( 11 ) دفتر اول ، ص 36 ب 56 . . ( 12 ) دفتر اول ، ص 41 ب 11 و 31 . .